دزدي به خانۀ پارسايي درآمد. چندان كه جُست چيزي نيافت. دلتنگ شد. پارسا را خبر شد. گليمي كه در آن خفته بود برداشت و در راهِ دزد انداخت تا محروم نشود.

شنيدم كه مردان راه خداي

دل دشمنان را نكردند تنگ

تو را كي ميسّر شود اين مَقام

كه با دوستانت خلاف است و جنگ؟

مودّت اهل صفا، چه در روي و چه درقفا؛ نه چنان كه از پَسَت عيب گيرند و پيشت بيش ميرند.

(گلستان سعدی)