عاشقي و بي وفايي كار ماست

عاشقي و بي وفايي كار ماست

كار كار ماست چون او يار ماست

خاك بي آتش بننمايد گُهر

عشق و هجران ابر آتش بار ماست

طالب ره طالب شه كي بود

گر چه دل دارد مگو دلدار ماست

شهر از عاقل تهي خواهد شدن

اين چنين چابك كه اين طرار ماست

مدرسه عشق و مدرّس ذوالجلال

ما چو طالب علم و اين تكرار ماست

(دیوان شمس مولانا)

آن كيست كز روي كرم با من وفاداري كند

آن كيست كز روي كرم با من وفاداري كند

بر جاي بدكاري چو من يكدم نكوكاري كند

دلبر كه جان فرسود ازو كام دلم نگشود ازو

نوميد نتوان بود ازو باشد كه دلداري كند

پشمينه پوش تند خو از عشق نشنيدست بو

از مستيش رمزي بگو تا ترك هشياري كند

زان طرۀ پر پيچ و خم سهلست اگر بينم ستم

از بند و زنجيرش چه غم هر كس كه عياري كند

(حافظ)

بدان که شادی و کامرانی در مهر و دوستی

بدان که شادی و کامرانی در مهر و دوستی

و پریشانی و نومیدی در کین و دشمنی است

پس تا توانی رهی جز مهر و دوستی مپوی،

و آیین کین و دشمنی از نهاد برانداز

و در راه پیوند دوستانی راستین، جانانه بکوش

که در گیتی بسی کم یابند

و خردمند کسی را در این پایه نپذیرد-

تا راستی و پیمان داریش چنانکه باید و شاید، بیازماید و بداند

و چون دوستی چنین یافتی و گزیدی و دست یگانگیش دادی،

باید از جانش گرامی تر داری

چه وی در سختی هایت یاری کند و خستگی هایت را درمان جوید

و به راه راست و کارهای پسندیده ات رهبری فرماید.

(نامة آیین بندگی اثر ابن مقفع ترجمة ذبیح بهروز به اهتمام و تحریر سید احمد بهشتی شیرازی)

در دل و جان خانه كردي عاقبت

در دل و جان خانه كردي عاقبت

هر دو را ديوانه كردي عاقبت

اي ز عشقت عالمي ويران شده

قصد اين ويرانه كردي عاقبت

من ترا مشغول مي كردم دلا

ياد آن افسانه كردي عاقبت

عشق را بيخويش بردي در حرم

عقل را بيگانه كردي عاقبت

دانه اي بيچاره بودم زير خاك

دانه را دردانه كردي عاقبت

كاسۀ سر از تو پُر از تو تهي

كاسه را پيمانه كردي عاقبت

جان جانداران عالم را به علم

عاشق جانانه كردي عاقبت

(دیوان شمس مولانا)

پی نوشت: این شعر مولانا رو استاد شجریان خونده خیلی هم زیبا خونده.

دل نوشت:خدایا  کاسه ی سر از تو پر      از تو تهی  کاسه را پیمانه کردی عاقبت

تبریک رسیدن رمضان

سلام دوستان عزیز

فرا رسیدن باحال ترین ماه خدا رو به همه تبریک عرض می کنم. ببخشید که اینجوری عامیانه گفتم. اگه اینجوری نمیگفتم شاید نمی تونستم منظورم رو خوب به شما منتقل کنم. تا میتونید از این ماه استفاده کنید که هر نفستون عبادته.

این دهان بستی دهانی باز شد
تا خورنده ی لقمه های راز شد
این دهان بربند تا بینی عیان
چشم بند آن جهان حلق ودهان
لب فرو بند از طعام وزشراب
سوی خوان آسمانی کن شتاب
برامیدراه بالا کن قیام
همچو شمعی پیش محراب ای غلام
طفل جان ازشیرشیطان بازکن
بعدازآنش با ملک انباز کن
گرزشیردیو تن را وابری
درفطام او بسی نعمت خوری
گرتو این انبان زنان خالی کنی
پر زگوهرهای اجلالی کنی
چندخوردی چرب وشیرین ازطعام
امتحان کن چندروزی درصیام
چندشبها خواب راگشتی اسیر
یک شبی بیدار شو دولت بگیر
از طعام الله و قوت خوش گوار
برچنان دریا چو کشتی شو سوار
باش در روزه شکیبا و مصر
دمبدم قوت خدارا منتظر
کان لب خشکت گواهی میدهد
کاو به آخربرسرمنبع رسد
(مثنوی مولانا)

آنكه از سنبل او غاليه تابي دارد

آنكه از سنبل او غاليه تابي دارد

باز با دلشدگان ناز و عتابي دارد

از سر كشتۀ خود مي گذرد همچون باد

چه توان كرد كه عمرست و شتابي دارد

آب حيوان اگر آنست كه دارد لب دوست

روشنست اين كه خضر بهره سرابي دارد

جان بيمار مرا نيست ز تو روي سؤال

اي خوش آن خسته كه از دوست جوابي دارد

(حافظ)

توانگر زاده ای را دیدم بر سر گور پدر نشسته

توانگر زاده ای را دیدم بر سر گور پدر نشسته و با درویش بچه ای مناظره در پیوسته، که صندوق تربت ما سنگین است و کتابه(کتیبه، نبشته) رنگین و فرش رخام(مرمر) انداخته و خشتی پیروزه درو ساخته. به گور پدرت چه ماند. خشتی دو فراهم آورده و مشتی دو خاک بر آن پاشیده. درویش پسر این بشنید و گفت: تا پدرت زیر آن سنگهای گران بر خود بجنبیده باشد پدر من به بهشت رسیده بود....

(گلستان سعدی نسخه فروغی)

غير عشقت راه بين جُستيم نيست

غير عشقت راه بين جُستيم نيست

جز نشانت همنشين جُستيم نيست

چون خيال ماه تو اي بي خيال

تا بچرخ هفتمين جُستيم نيست

پشت ما از ظن بد شد چون كمان

زانكه راهي بي كمين جُستيم نيست

(دیوان شمس مولانا)

آنكس كه بدست جام دارد

آنكس كه بدست جام دارد

سلطاني جم مدام دارد

آبي كه خضر حيات از او يافت

در ميكده جو كه جام دارد

ما و مي و زاهدان و تقوي

تا يار سر كدام دارد

بيرون ز لب تو ساقيا نيست

در دور كسي كه كام دارد

نرگس همه شيوه هاي مستي

از چشم خوشت به وام دارد

ذكر رخ و زلف تو دلم را

ورديست كه صبح و شام دارد

(حافظ)

زنهار تا با دلی شکسته و روانی افسرده به کاری از کارهای جهان پردازی

زنهار تا با دلی شکسته و روانی افسرده به کاری از کارهای جهان پردازی

که دل شکسته را جز کاری پراکنده نیاید

و زیان و پریشانی بی پایان دارد و آرد.

(نامة آیین بندگی اثر ابن مقفع ترجمة ذبیح بهروز به اهتمام و تحریر سید احمد بهشتی شیرازی)

دلبري وبي دلي اسرار ماست

دلبري وبي دلي اسرار ماست

كار كار ماست چون او يار ماست

نوبت كهنه فروشان در گذشت

نو فروشانيم و اين بازار ماست

عقل اگر سلطان اين اقليم شد

همچو دزد آويخته بر دار ماست

ترك خويش و ترك خويشان مي كنيم

هر چه خويش ما كنون اغيار ماست

(دیوان شمس مولانا)

تبریک

سلام دوستان عزیز

میلاد امام زمان «عج» را به همتون تبریک عرض می کنم.

الهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

آنكه رخسار ترا رنگ گل و نسرين داد

آنكه رخسار ترا رنگ گل و نسرين داد

صبر و آرام تواند به من مسكين داد

گنج زر گر نبود كنج قناعت باقيست

آن كه آن داد به شاهان به گدايان اين داد

خوش عروسيست جهان از ره صورت ليكن

هر كه پيوست به او عمر خودش كابين داد

حافظ