صلا يا ايها العشاق كه آن مه رو نگار آمد

ميان بنديد عشرت را كه يار اندر كنار آمد

بشارت مي پرستان را كه كار افتاد مستان را

كه بزم روح گستردند و بادۀ بي خمار آمد

قيامت در قيامت بين، نگار سرو قامت بين

كزو عالم بهشتي شد، هزاران نوبهار آمد

درآ ساقي دگر باره بكن عشاق را چاره

كه آهو چشمِ خون خواره چو شير اندر شكار آمد

چو كار جان به جان آمد، نداي الامان آمد

كه لشكرهاي عشق او بدروازۀ حصار آمد

(دیوان شمس مولانا)