چو آفتاب مي از مشرق پياله برآيد
چو آفتاب مي از مشرق پياله برآيد
ز باغ عارض ساقي هزار لاله برآيد
حكايت شب هجران نه آن حكايت حاليست
كه شمه اي ز بيانش به صد رساله برآيد
ز گرد خوان نگون فلك طمع نتوان داشت
كه بي ملالت صد غصه يك نواله برآيد
گرت چو نوح نبي صبر هست در غم طوفان
بلا بگردد و كام هزار ساله برآيد
به سعي خود نتوان برد پي به گوهر مقصود
خيال بود كه اين كار بي حواله برآيد
(حافظ)
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۹۰/۱۰/۲۹ ساعت 10:21 توسط احسان
|