مستي سلامت مي كند، پنهان پيامت مي كند
مستي سلامت مي كند، پنهان پيامت مي كند
آنكو دلش را برده اي جان هم غلامت مي كند
اي نيست كرده هست را، بشنو سلام مست را
مستي كه هر دو دست را پابند دامت مي كند
اي آسمانِ عاشقان، اي جانِ جانِ عاشقان
حسنت ميان عاشقان نك دوست كامت مي كند
اي چاشني هر لبي، اي قبلۀ هر مذهبي
مه پاسباني هر شبي، بر گرد بامت مي كند
آنكو ز خاك ابدان كند، مردود را كيوان كند
اي خاك تن، وي دود دل، بنگر كدامت مي كند
يك لحظه ات پر مي دهد، يك لحظه لنگر مي دهد
يك لحظه صبحت مي كند يك لحظه شامت مي كند
يك لحظه مي لرزاندت، يك لحظه مي خنداندت
يك لحظه مستت مي كند، يك لحظه جامت مي كند
چون مهره اي در دست او، گه باده و گه مست او
اين مهره ات را بشكند و لله تمامت مي كند
گه آن بود، گه اين بود، پايان تو تمكين بود
ليكن بدين تلوينها، مقبول و رامت مي كند
تو نوح بودي مدتي، بودت قدم در شدتي
مانندۀ كشتي كنون بي پا و گامت مي كند
خامش كن و حيران نشين، حيران حيرت آفرين
پخته سخن مردي ولي، گفتار خامت مي كند
(دیوان شمس مولانا)