بر سر بازار جان بازان منادي مي زنند:

بشنويد اي ساكنان كوي رندي! بشنويد!

دختر رَز چند روزي شد كه از ما گم شدست

رفت تا گيرد سر خود هان و هان حاضر شويد!

هر كه آن تلخم دهد حلوا بها جانش دهم!

ور بود پوشيده و پنهان به دوزخ در رويد!

(حافظ)