باز رسيديم ز ميخانه مست
باز رسيديم ز ميخانه مست
باز رهيديم ز بالا و پست
ماهي و دريا همه مستي كنند
چونك سر زلف تو افتاده شست
پير خرابات چو آن شور ديد
بر سر بام آمد و از بام جست
جوش برآورد يكي مي كزو
هست شود نيست، شود نيست هست
آنكه سر از پاي نداند كجاست
مست فتادست بكوي الست
(دیوان شمس مولانا)
+ نوشته شده در شنبه ۱۳۸۹/۰۹/۱۳ ساعت 0:11 توسط احسان
|