اي كرده ميان سينه غارت

اي جان و هزار جان شكارت

مي كش كه درست باد دستت

اي جان جهانيان نثارت

بس كشتۀ زنده را كه ديدم

از غمزۀ چشم پرخمارت

بس ساكن بي قرار ديدم

در آتش عشق بي قرارت

يك مرده بخاك در نماند

گر رنجه شوي كني زيارت

(دیوان شمس مولانا)